علي بن حسين انصارى شيرازى
157
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
خوانيم الملك ختم الملك طين مختوم است و گفته شود خيشفوج حب القطن است و گفته شد خيار قثد خوانند و به شيرازى خيار بالنگ گويند و بپارسى بادرنگ خوانند صاحب منهاج گويد لطيفتر از خيارزه بود و سردتر و در وى اندك قبضى بود و اسحق بن عمران گويد سردتر و ثقيلتر و غليظتر از خيارزه بود و طبيعت وى سرد و تر بود در دوم تبهاى محرقه را سودمند بود و بول براند و تشنگى فروبنشاند و مبرد احشاى محرورى بود و آب وى چون بگيرند سى مثقال تا چهل و پنج مثقال با ده درم شكر سليمانى بياشامند مسهل مرار صفرا بود و از خوردن وى خلطى بد متولد شود بهترين وى كوچك بود كه تخم وى رقيق بود و افضل وى آب وى بود و موافق جگر و معدهء گرم بود و غافقى گويد آب وى لطيفتر از آب خيارزه بود اما جرم خيار دير هضم شود و بغايت سرد بود و خوردن وى تشنگى آورد و درد معده و خاصره و مصلح وى عسل بود يا مويز يا جوارش كه نانخواه و كندر در وى بود اما آنچه به سركه پرورند بغايت سرد بود و حرارت بنشاند اما در معده دير بماند اولى آنكه بعد از طعامهاى غليظ نخورند مانند آش ماست و آش غوره و امثال آن بايد كه بعد از آن سفيدباج خورند و پوست وى خشك كرده مقدار چهار درم چون زن بياشامد دشخوارى زادن بر وى آسان گردد در مخزن الادويه تحت عنوان قثد مىنويسد : بشيرازى خيار دراز و خيار بالنگ و بخراسانى خيار بادرنك و بهندى كهيرا و بفرنگى كوكواير نامند لاتين CUCUMIS SATIVUS فرانسه CONCOMBRE انگليسى CUCUMBER خيارشنبر بپارسى و هندى خيارچنبر خوانند و وى هندى و كابلى و مصرى بود بهترين وى هندى بود كه سطبر و سياهرنگ بود رسيده و فلوس وى براق بود و پوست وى رقيق بود بهترين آن بود كه در زمان خرج كردن از قلم بيرون آورند و طبيعت آن معتدل بود در حرارت و ترى و گويند گرم بود و گويند سرد بود ملين و محلل بود و ورمهاى گرم را نافع بود كه در احشايا خاصه در حلق بود و چون بدان غرغره كنند با آب گشنيز تر و لعاب بذر قطونا خناق را نافع بود غرغره كرده و طلا كردن بر نقرس و ورمهاى صلب و مفاصل سود دهد و درد جگر را نافع بود و پاك گرداند چون با تمر هندى بياشامند مسهل مره صفرا بود و چون با تربد بياشامند مسهل بلغم و رطوبت بود و چون با آب كاسنى يا آب عنب الثعلب بياشامند يرقان را و درد جگر گرم را نافع بود خاصه چون آب كشوث اضافه كنند و اسهال وى بىزحمت و اذيت بود تا به حدى كه اگر زن آبستن بخورد هيچ زيانى نهبيند بلكه مصلح وى بود و زادن بر وى سهل شود و مرهء محترقه و بلغم براند و شكم نرم گرداند و سينه و قولنج بگشايد و شربتى از فلوس وى پنج درم تا پانزده درم بود و اسهال وى به قوت جاذبه بود و گويند به لزوجت و هركس كه امعاء وى ضعيف بود بايد كه پيش از استعمال بروغن بادام خويساند يا بر سر شربت ريزد اسحق گويد مضر است به سفل و مصلح وى آب عناب بود و صاحب تقويم گويد مضر بود بمعده و غثيان آورد و مصلح وى مصطلى و انيسون است و بدل آن صاحب منهاج گويد نيم وزن آن ترنجبين است و سه وزن آن مويز بىدانه و قدرى تر بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بكسر خا معرب از خيارچنبر فارسى است و بهندى التاس و كرماله و كرواله و سيال لاتهى نامد و آن ثمر درختى است تا به قدر درخت گردكان چوب آن خالدار و گل آن زرد شبيه به گل ياسمن و ثمر آن دراز تا به قدر زرعى و باريك به سطبرى ابهامى و در حرف آن پردههاى خشبى و بر آن رطوبت سياه چسبيده كه آن را عسل خيارشنبر نامند و پردهها را قلوس آن و در هر پرده تخمى اندك پهن صنوبرىشكل سفيد مايل بزردى و مستعمل عسل آن است لاتين CASSIA FISTULA فرانسه CASSEIN BATONS انگليسى PURGING CASSIA